سلام 

میخوام خودمو معرفی کنم

اسمم ملیحه است ...

دختری لجباز مهربون حسود زودرنج دلسوز

اسم عشقمو نمیشه بگم

خودش دوست نداره

دلیلشو نمیدونم!!!!

فوق لیسانس میخونم

خیر سرم بچه زرنگ بودم

کارشناسی جزء ده درصد بودم تا سال آخر ...

اما خودم نمیدونستم

سال آخر زدم به بیخیالی و یه بچه مشهدی با سیاست زد جلو ازم ...

سال اول تو راه کنکور ارشد تصادف کردم

سال دوم هم خیلی خوب خونده بودم اما این استرس لعنتی هیچوقت دست از سرم برنمیداره

زد و غیرانتفاعی قبول شدم

البته روزانه کلا نمیاوردم و شبانه هم فقط جاهای معتبر زدم

با رتبه من سال قبل دو تا دانشگاه شبانه پذیرش داشتن اما من نشدم ... شانسه دیگه

گسمت بووود با عشقم آشنا بشم دیگهههه

خب این از درس و اخلاق ...

توعمرم عاشق نشده بودم ... دید خوبی به پسرا نداشتم ... نه که بدم بیاد هااا

اما هیچوقت فک نمیکردم به کسی دل ببندم که هرشب بخوام بهش فک کنم و بخوابم و صبا که بیدار میشم بیادش باشم و کل روز هم همینطور ...

معیارم هم برای ازدواج این بود که اول از همه طرفمو دوست داشته باشم ...

و بعدش این که با ایمان باشه و غیرت داشته باشه و مهربون و خوش برخورد و در کل میشه همون با ایمان بودن ...

تو کلاس یکی بود همونطوری که دوست داشتم با همون اخلاقا و معیارا ... و مهمتر اینه که ازش خوشم اومده بود

متوجه شده بودم اونم خوشش میاد ازم

تا اینکه باهام صحبت کرد و بعلهههههههه

شنبه هشتم شهریور 139322:42 juje nok tala*Me
http://ap1.persianfun.info/img/92/1/Namayeshe%20Ehsas%2011/17.jpg

جمعه سوم مرداد 139321:26 juje nok tala*Me |

راستی ...

چرا اینقدر هول شدی وختی گفتم اون عکس عروسیه رو برات ایمیل کردم؟

همون عکسی که با پیرهن قرمز بودم تو عروسی خواهرم و تو چندثانبه اتفاقی دیدیش...

چرا؟همونجا زود ایمیلتو چک کردی

اما عکسایی که مال خودت بود برات فرستادم رو برو خودت نیاوردی ....

عکسمو گذاشتم تو ادامه مطلب... برا یادگاری بمونه که کدوم عکسمو میخاستی ...


ادامه مطلب
سه شنبه بیست و پنجم شهریور 139323:10 juje nok tala*Me |

همیشه فک میکردم اگ برم بخاطر این بی احترامیاته ...

اما خودت این بی احترامی رو راه انداختی تا برم ...

نه من نرفتم

تو رفتی

++

راستی

با دخترداییت به همدیگه میاین هااا ...

انگاری جفت همین ...

اون روز تو کلاس

طبقه دوم ساختمون یک که عکسشو نشون دادی میخواستم بگم

اما مثلا منو میخاستی اون موقع

اما حالا بدوت

خیلی بهم میاین ...

چرا دیدت اینقدر به ازدواج فامیلی بده؟!

سنش هم که خوبه

خوشگلم هست

البته اونم از تو سرتره هااا ... اما

هرچقدم خوشگل باشه اما تو یه چیز دیگه ای ...

پرو نشی باز جنبه داشته باشی هاا ...

الان باز دور برت میداره دیگه

سه شنبه بیست و پنجم شهریور 139323:4 juje nok tala*Me |

الان میخواستم آدرس وبلاگو برات ایمیل کنم

یاهو باز نمیشه

لابد قسمته دیگه ...

فردا صبح میفرستم

سه شنبه بیست و پنجم شهریور 139322:40 juje nok tala*Me |

میدونی روزی که مامانت تو دانشگاه باهام حرف میزد چی گفت ؟

ی جملش خیلی منو ترسوند

یه لبخند کج کنج لبش ...

گفتش :

خیلی وختا همه چی اونجور که دوست داری و برنامه ریزی میکنی پیش نمیره!!!

ته دلم افتاد که مخالفه و کارخودشو میکنه

اما با اون خنده ها و مهربونیاش زیاد جدی نگرفتم ...

اما کار خودشو کرد

با این تصمیمت مامان باباتو خوشحال کردی 

پس تو زندگیت لابد عاقبت بخیر میشی دیگه

++

رفتم پراچه گرفتم برا خودم و مامان

میخوام خیاطی کنم خودمو مشغول کنم

کلاس میرم تا روزام پر بشه ...

+++

فقط یه چیزی رو نفهمیدم ...

من مادربزرگ بودم یا بچه بازی میکردم؟!!!

می بینی؟تکلیفت با خودتم روشن نیست

تو بچه بودی یا بزرگ؟

راستی من که مادربزرگت بودم خب ادب نداشتی احترام بزرگترتو داشته باشی؟!

آهاااا

شما فقط احترام دخترای کوچیکتراز خودت و ... رو داری !!

اونایی که امثال من نیستن ...

 


ادامه مطلب
سه شنبه بیست و پنجم شهریور 139322:39 juje nok tala*Me |

+ کل فایل پیامکایی که پوشه بندی کرده بودمشون با تاریخ و مرتب

حذف شد

+کل ایمیلایی که داده بودی

حذف شد

+کل چت های مسنجرمون

حذف شد

+عکسهای نیمرویی که بهت یاد دادم و دوتامو درست کردیم من جدا شما جدا

حذف شد

+یه ایمیلی یبار دادی توش چندتا پیشی داشت ... عکسهاش

حذف شد

+عکسهای خودم که دوبار برات فرستادم

حذف شد

+عکسایی که از عروسکات گرفتی تو ایمیل بود

حذف شد

+عکسای اتاقت/عکسای کارت ( دوتا پروژت)/شارژ لپ تاپت/ال سی دی شیکسته شده گوشیت

حذف شد

+یبار تو ایمیل عکس سه تا گل فرستادی

حذف شد

+پوشه ای که توش : یه پوشه پرازعکس پیشی بود که برات گرفته بودم/یه پوشه پراز کلیپ پیشی ها که کلی تو نت گشتم برات پیدا کنمشون / و اون فایلی که برای تولدت دادم

حذف شد

+سه تا فیلم از یه پروژت که هیچوقت باز نشد ببینمشون

حذف شد

+یه پوشه دیگه پراز عکس پیشی

اینم حذف شد!!!

 

فک کنم الان دیگه خیالت راحت راحت بشه اگه اینارو بفهمی ...

الان نمیفهمی اما بعدا که آدرس اینجارو دادم میبینی

سه شنبه بیست و پنجم شهریور 139321:14 juje nok tala*Me |

من حالم خوبه

فعلا خوبم

تا موقع خواااب

ظهر هرچی پیامک ازت داشتم تو گشیم پاک کردمشون!!!

شمارت رو هم حذف کردم

الانم میرم هرچی ایمیل و پیامک و عکسای پیشی و اون فایلایی که با عشق و امید برا تولدت ساختم رو همه رو پاک میکنم

اینا میدونی ینی چی؟

ینی اولین قدم برای عادی شدنت تو قلبم ... نه فراموش کردن ...

فراموش نمیشه کرد نه مهربونیات و نه بی احترامیات رو ...

هر دوش رو خوب یادم میمونه ... و مطمئنا بی احترامیات پررنگ تره ...

برم پاک کنم

سه شنبه بیست و پنجم شهریور 139321:2 juje nok tala*Me |

اینقدر خرم که الان داری تو دلت به من میخندی شاید ...


ادامه مطلب
دوشنبه بیست و چهارم شهریور 139323:51 juje nok tala*Me |

تو امشب نرفتی ...

دیشب رفتی اما من باور نکردم ...

امشب بهت یادآوری کردم با پیامک

تا توهین کنی و مسخره کنی و سبک شی

بعد رفتی

این بار برای من ...

اما فکر میکردم پیام دادم تا آشتی کنی نه که توهین کنی مسخره کنی

 

++ بدون من خوشبختی باشه حرفی نیست ...

 

دوشنبه بیست و چهارم شهریور 139323:32 juje nok tala*Me |

ادامه مطلب
دوشنبه بیست و چهارم شهریور 139323:7 juje nok tala*Me |

دوشنبه بیست و چهارم شهریور 139321:5 juje nok tala*Me |

هيچ شباهتی به يوسف ندارم...

 نه رسولم,نه زيبايم,نه براي كسي عزيزم,نه چشم به راهي دارم...

فقط...

در " چاه " افتاده ام!!!

دوشنبه بیست و چهارم شهریور 139319:5 juje nok tala*Me |

میدونی منظورم چیه دیگه؟

آخرین بارش همون باری بود که گیر دادی من با اون شماره ها برات اس میدادم

 


ادامه مطلب
دوشنبه بیست و چهارم شهریور 139319:0 juje nok tala*Me |

غروب دیروز ساعت 18:04اولین پیام رو فرستادم برات


ادامه مطلب
دوشنبه بیست و چهارم شهریور 139314:31 juje nok tala*Me |

قحطی عشق می آید هفت سال نه هفتصد سال

        در قلبم ذخیره و پنهانت میکنم

بگو کنعانیان منتظر نباشند

           تقسیم شدنی نیستی

                             حتی اگر یعقوب بیاید!!

یکشنبه بیست و سوم شهریور 139323:51 juje nok tala*Me |

ادامه مطلب
یکشنبه بیست و سوم شهریور 139322:33 juje nok tala*Me |

ادامه مطلب
جمعه بیست و یکم شهریور 139313:39 juje nok tala*Me |

بعدازظهری رفتیم باغ

همون اول باغ یه بچه مار دیدم خیلی کوشولو بود

همش ذهنم درگیر بود

داشتم فک میکردم

به خیلی چیزا ...

دلیل این کارای اخیرت

ماجرای عکسها ...

بعد از اذون برگشتیم خونه

از رو پله های حیاط افتادم

3تا پله بود اما بد افتادم

با کمر خوردم زمین

کمرم و پایینترش درد میکنه

سمت چپ

درد داره

پشت پاهام کبود شده سیاااااه سیااااه

درد داره خیلی زیاد

 

++ نمیدونم بهت بگم قضیه عکسهاتو یا نه !!!

احتمالا بگم تا خیالت راحت باشه

پنجشنبه بیستم شهریور 139321:56 juje nok tala*Me |

ادامه مطلب
پنجشنبه بیستم شهریور 139320:32 juje nok tala*Me |

ادامه مطلب
پنجشنبه بیستم شهریور 139316:27 juje nok tala*Me |

ﺍﺯ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﻧﺪﺍﺭ

ﻫﺮ ﺻﺒﺢ

ﻫﺮﺷﺐ

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﻼﻡ ﻭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ

ﺍﺯ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻣﺪﺍﺭ

ﺩﺭﺳﺖ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ

ﺩﺭﺳﺖ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺸﻤﮕﯿﻨﯽ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﻮﺱ

ﻫﻤﯿﺸﻪ

ﺩﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﻭﻏﻢ

ﺩﺭ ﻗﻬﺮ ﻭ ﺁﺷﺘﯽ

ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺩ

ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ

ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ

ﺍﺯ ﺗﺮﺱ

ﺷﮏ

ﺣﺴﺎﺩﺕ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﻮﺱ

پنجشنبه بیستم شهریور 139315:0 juje nok tala*Me |

خیلی دیلم هواتو کرده

خیلی خیلی خیلی زیااااد

 

من حرفامو اینجا مزنم

به شما هم میگم هااا اما نه به داغی واقعیش

اما خیلی دلتنگتم خیلی

اما شما یبار گفتی :

ملیحه تو باندازه من دلتنگ نیستی  .... واقعا خوبه که نیستی

 

*** خیلی به شدت دلتنگتم عزیزم

پنجشنبه بیستم شهریور 139314:53 juje nok tala*Me |

ادامه مطلب
پنجشنبه بیستم شهریور 13930:9 juje nok tala*Me |

ادامه مطلب
چهارشنبه نوزدهم شهریور 139322:46 juje nok tala*Me |

ادامه مطلب
چهارشنبه نوزدهم شهریور 139313:48 juje nok tala*Me |

ظهری اس دادی :ملیحه

گفتم :بله( خیلی دوست داشتم بگم جون دلم اما وختی شما نمیگی جونم حتما دلیل داری پس منم نمیگم هرجند برام خیلی سخته )

گفتی :خوبی؟... هنوزم که بیحالی ...

خلاصه یکمی اس دادیم هنوز بیحال بودم و دلخور بابت رفتار دیروزت ...

بعد از ناهار اس دادم : میووووو

گفتی : آخخخ چی میخوای هااا؟هوس چی کردی بلااا؟

دیفوونه ای دگهههه ... فگد میخواستم یکمی بگیم بخندیم ...

دگ بحث عوض شد و شیطنتای من و تو و تصمیمامون برا آینده و خواسته های تو و مخالفتای الکی من

.....

سه شنبه هجدهم شهریور 139320:59 juje nok tala*Me |

بضی وختا نیاز داری باشه و با بیحالیت و بداخلاقیت با ملایمت رفتار کنه

 

بعدا میام مینویسم

بای برم نهار


ادامه مطلب
دوشنبه هفدهم شهریور 139314:47 juje nok tala*Me |

پریشب برگشتن خونشون

به من نگفته بود

وختی اس دادم و پیام بهش رسید

دوباره اس دادم آخ جووون آنتن ...

اس داد خواستم غافلگیرت کنم الان خونه ایم ... 

کلی اس دادیم اون شب ینی پریشب

گفتش سرماخورده شده شدیییید

اگه خانومش بودم و پیشش بودم بگلش میکردم و نازش میکردم تا خوابش ببره

صبخ که بیدار شدیم اس دادیم به همدیگه و من زنگ زد بهش که شارژم تموم شد

گفتش گوشیتو شارژ کنیاااا وگرنه من شارژ میکنم برات هااا

قرار شد بره صبونه بخوره منم شروع کردم به خیاطی ** مانتو مامان

بعد از ناهار که خواستم برش بدم الگو رو

همه حواسم پیش اون بود بخصوص که در دسترس نبود و پیامهام نمیرسید بهش

و این ینی اینکه من اشتباه کنم تو برش لباس ... سوتی شدید دادم و دیشب فهمیدم

غروب شد دیدم نه هنوز در دسترس نیست

بهش دوسه تا اس دادم

تا که بالاخره قبل از اذان جواب داد

گفتش خواب بوده

گفتم خوبی فدات شم ؟بهتری؟نگرانت شدم ... چرا گوشیتو خاموش کردی ... سوپ خوردی؟

آخه وختی خاموش کنه یا از دسترس خارج کنه متوجه میشم وختی هم واقعا آنتن نداشته باشه کلی طول میکشه و اصلا بوق و هیچی نداره ...

بهم جواب داد : خاموش نکردم ... نه سوپ کجا بود؟

خیلی بهم برخورد جواب اون همه نگرانی رو اینطوری داد !!!!

گفتم باشه ... استراحت کن و فعلا ...

دیگه هیچی نگفت

بعد از اذان داشتم لاک میزدم ناخنهامو ... که اس داد :ببخشین ناراحتت کردم گلم...

یکمی اس دادیم که باز گوشیش مث ظهر شد ...

آخر شب میخواستم بخوابم یه اس دادم بهش که گوشیتو یا خاموش کردی یا از دسترس خارج کردی ...

عیب نداره فدای سرم ... فعلا .

نرسید بهش

بعد از ده دقیقه یه پیام داد شب بخیر و اینا ...

بعدش پیامای من رسید بهش

گفتم لابد یه چیزی میگه دیگه... هر ده دقیقه یبار چک میکردم گوشیمو اما خبری نبود تا خوابم برد

صبح اس داد صب بخیر و اینا

حالشو پرسیدم طی دوسه تا پیام برام از علم پزشکی و سرماخوردگی گفت و بعدشم گفت بهتر شده ...

منم گفتم خداروشکر ...

من دارم از دل درد به خودم میپیچم ... اما حالمو نپرسید

 

یکشنبه شانزدهم شهریور 139311:59 juje nok tala*Me |

برا عشگم

پیشی ملوسم

همه وجودم

امید زندگیم

بابای بچه های نداشتم

دعا کنید

سرما خورده شده

گلوش درد میکنه ..

درد و بلاش بجونم

شنبه پانزدهم شهریور 139313:17 juje nok tala*Me |