روزانه های یک جوجه نارنجی
بگذاز به چادرت پیله کنند مدام ،به پروانه شدنت می ارزد

 

این وبلاگ یه سری پستهای ثبت موقت رمزدار داره

که همشون تو بخش مدیریت جاشون محفوظه ...

تاااا زمان برملا شدنش برا مخاطب خاص برسه ...

همین

 

blog

من زاده "بهمنم"

 

اگر مرا میخواهی باید با "غــــرورم" بخواهی...
اگر مرا میخواهی باید با "پیچیـــدگی ام" بخواهی...
اگر مرا میخواهی باید با "صراحتــــم " بخواهی...
من با بقیه متفاوتــــم...
اگر میخواهی مثل بقیه باشم برو دنبال همان "بقیـــه"...
آنکه درون من خفته استــ، "عشـــق" استــ ... عشقی که
منتظر استــ دستــ از پا خطا کنی تا تلـــخ ترین تلـــخ ها
را به تو بچشاند ...
پس اگر نمیتوانی "خــــاص" بودنم را تحمل کنی به من
نزدیک نشو که هم دورت میکنم هم "درو" اتــ

من یه "بهمن" ماهیم..!
من همون دیوونه ام که هیچ وقت عوض نمیشه...
همونی که همه باهاش خوشحال هستن...
همونی که اونقدر یه آهنگ رو گوش میده که از ترانه گرفته تا ریتم و خوانندش متنفر بشه..!
همونی که هق هق همه رو به جون دل گوش میده اما خودش بغضاش رو زیر بالش میترکونه.!
همونی که همه فکر میکنن سخته...سنگه اما با هر تلنگری میشکنه...
همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش میكنن.!
همونی که تکیه گاه خوبیه اما واسش تكیه گاهی نیست.!من همون "بهمن" ماهیم..!

بهمنـــــــــی که باشی ؛
بی آنکه بخــواهی
تمام حرکاتت خـــاص میشود !
نگــــاهت...
عـــاشقی و دوست داشتنت...
سکـــوت و کلامــت...
احســـاس و مهــــربانی ات...
صبــــوری و تحملت...
حتی، غــــرور و لجبـــازی هایت هم جـــذابیـــتی خـــاص دارد !

blog

juju narenji ~ ~ یکشنبه ششم مهر 1393

سلاااامممم

امروز ساعت 7اینا بیدار شدم

اما اعصاب معصاب نداشتم بیدار بمونم

به زووور خودمو خوابوندم تااا 9:30اینا ...

بعدشم به زور بابا بیدار شدم برا صبحونه

حوصله ندارم ... اعصاب هم که کلا ندارم ...

دلم میخواد راه برم یه مسیر طووولانی

تنها تنهااا

من که همیشه تنهام

یکی ندونه فک میکنه همیشه یکی باهام هست ...

دلم میخواد یه دختربچه 3-4ساله باشم ...

یکمی کارای خونه رو کردم و نت گردی

انگار نه انگار تحقیق دارم و باید ارائه بدم ...

بیخیال بااباااااا

از یه سری اخلاقا خعیییلی بدم میاد خعیییلی داغونم میکنه ....

اینکه شرط بذارن برا موندنت ...

ههه کارم به کجا رسیده ... چقدر بدبخت شدم منننن

****

بعدا نوشتم :17:37

خیر سرم یه روز ظهر نخوابیدم

تاااا خواستم بخوابم

که مهمون اومد

افتادم رو دور مهمونداری

بااااز  مهمون اومد ( دایی مامان +دخترش+دخترش)

باز مهمون اومد

خالم اومد

خخخخ تازه از حموم اومده بودم

یه تیشرت سبزرنگ خوشگل با لی سرمه ای پوشیدم

آبجیم همش چپ و راست رفت گفت واااای چقدر خوشگل شدی

موهامم که کوتاه کردمممم

جیگر شدمممم

گفته بعد از اینکه برن برام اسپند دود میکنه

دایی مامانم با دخترداییای بابام که بالا میشینن رفتن...

دختردایی های مامان با خالم نشستن حرف میزنن ...

منم در حالیکه نشستم مجبورم هعیییی این شیکمه رو بدم تووو 

++++

بعدا نوشتم : 18:37

دارم به این فک میکنم که یکی از لحظات و حسهای بد دنیا این میتونه باشه که :

بودن کسی برات آرامشه که نبودنت براش آرامشه ....

چه روزگاریه!!!

بعدا نوشتم :23:40

شب دایی کوچیکه اینجا بودن ...

خاله و دختراش با داماد اولیش هم بعد اومدن ...

دایی اینا و دخترخاله ها رفتن

خاله مونده فقط ...

مامانم گریه کرد بازهم

درد داشت ...

هیچوقت دوست نداشتم دردای عزیزانم رو ببینم

خداااا ....

کاش نتیجه آزمایشش زود بیاد و خیالمون راحت بشه انشالله چیزی نباشه...

خداااا ...

****

دلم حسسابی پره ...

از دنیا .... از روزگار ... از آدمااااششش

****

درد بدی تو گلو دارم ... فک کنم بغضیه که نترکیده ....

بغضم آروم بگیر تا موقع خواب

juju narenji ~ ~ چهارشنبه هشتم بهمن 1393
juju narenji ~ ~ سه شنبه هفتم بهمن 1393

دل شوره دارم ....

دلم نوید بد میده ...

احساس ناامیدی دارم!!!!

فک میکنم روزای بدی میخواد بیاد

خدااااا ......

روزهام با استرس میگذرن ....

غذا خوردنام ...

خوابیدنام با فکر و گریست ...

زود عصبی میشم ...

نگرانم ... نگران

juju narenji ~ ~ سه شنبه هفتم بهمن 1393
juju narenji ~ ~ دوشنبه ششم بهمن 1393
juju narenji ~ ~ سه شنبه سی ام دی 1393
سلااااام

روز جمعتون بخیر

روزای سختی رو پشت سر گذاشتم

خدا شکرت

مامان از یکشنبه رفت بیمارستان

دد داشت گفتن احتمالا آپاندیسه

قرار بود همون شب اورژانسی عمل بشه

اما نشد گفتن بمونه صبح که از ... پلاکت بیارن

چون داروی قلبی و آسپرین مصرف میکرد .

خلاصه

باباهه هم که نمیذاشت بریم بیمارستان .

همش اون تحفه آخری رو میبرد

بابت این قضیه هم حسسابی ازش دلخورم ...

منم آدم بودم .

بعد از عمل بردنش آی سی یو .

گفتن باید مراقبت ویژه باشه .

بعد از ظهرا میرفتیم پیشش اما نمیذاشتن بریم تو

از پشت شیشه میدیدیمش .

فقط یبار تونستم برم تو .

که خواب بود دلم نیومد بیدارش کنم .

چشاشو یبار باز کرد

اما خب مسکن زده بودن .

منم دستاشو بوسیدم و آمدم بیرون.

دو روز تو آی سیو بود.

روز دوم که قرار بود ببرنش بخش تپش قلب گرفته بود .

حالش بد شده بود

مامان مگفت یه لحظه قلبم از کار افتاده بود که خواستن شوک بدن که دوباره برگشت .

خودمو آماده کرده بودم سه شنبه قبل امتحان برم مامانمو ببینم .

بابام بازم نذاشت .

میگفت اونا که نمیذارن بری تو پس رفتن نداره .

اما کوچیکه رو برد با خودش.

میگفت بشین درستو بخون

نمیدونست هر دفعه که منو نمیبرد میشستم پای کتاب و گریه میکردم .

دلم آروم قرار نداشت .

مامان ظهر زنگید و صحبت کردم باهاش .

قرار شد بعد امتحانم برم پیشش و شب هم بمونم پیشش.

***

قضیه دانشگاه و امتحان :

استاده خیلی ترسونده بود از امتحان .

سوالاش بد نبود .

به پسره پشت سریم تقلب دادم . گفت برگتو بده .

منم دلو زدم به دریا و دادم .

یه بیست دقیقه نیم ساعتی پیشش بود برگم

بد ندادم . خوب بود .

***

رسیدم خونه زودی یه دوش گرفتم و نماز  و چای و غذا و با آبجی دومی و بابا رفتیم بیمارستان .

تا اون دوتای دیگه بیان خونه و من و آبحیم بمونیم .

 دلم آوم گرفت دیدمش .

ساعتای 12 اینا بود که خاله اومد

گفت شما برین من میمونم .

مامات هم تب کرده بود .

گفتم خالم باشه بهتره .

دیروز ظهر هم مرخص شد .

گوسفند کشتیم براش.

دیشب هم خاله و داماداش و دایی کوچیکه اینجا بودن.

+++

فرستادن آزمایشگاه.که بینن چی بوده!!!واقعا آپاندیس بوده یا نه!!!

 

juju narenji ~ ~ جمعه بیست و ششم دی 1393

هر دختری دوست داره براش خواستگار بیاد تا ازدواج کنه...

اما من با بقیه فرق دارم...

دلیلش رو هم تو خصوصی 17 بیان میکنم کل قضیه دیشب و حال و روزم تا الان.

کل دیشب کمتر از سه ساعت خوابیدم...

نفسم سنگین بالا میاد ... چشام وا نمیشه از بس ...

زود جمع جور کنم قبل از اینکا بیدار شدن من برم ... وگرنه تو این حال منو دیدن همان و ...

 

juju narenji ~ ~ پنجشنبه هجدهم دی 1393

سلااااام

بضی خوابا چقدر به آدم میچسبهههه خدااااییی

از ساعت 17تا 17:30 که کنار بخاری دراز کشیده بودم همینطوری خوابم برد خیلی چسبید

** این شیطونک هم امروز نیومد حال خالشو بپرسه هاااا

نیم وجبیییی

بعد از دوهفته نیت سالن مطالعه بالاخره امروز رفتمممم

خیلی خوب بود

آروووم

حال میداد برا خوابیدن

فردا ساعت 14 امتحان دارم .

خدایا شکرت .

خداجوون فردا روز خوبی باشه هاااا

******

سه شنبه ساعت 20:40

متاسفانه امروز اونجوری که میخواستم نبود!!!

بحثم امتحان نست

juju narenji ~ ~ دوشنبه پانزدهم دی 1393

آدم کم توقعی ام...

حالا دیگه به جایی رسیدم که

هیچی نمیخوام

فقط یه خواب طولانی که بیدارشدنی توش نباشه

ینی میشه؟

فقط همین

juju narenji ~ ~ چهارشنبه دهم دی 1393

دلم فقط کمی توجه میخواهد

از جنس آرامش

از جنس دوست داشتن

نه از روی عادت!!!

دلم فقط دوستی میخواهد مهرباااان

صبوووور

من لجبازی کنم و بهانه گیری

او لبخند بزند و آرامم کند

دلم فقط کسی را میخواهد که بگوید :

جوجه چرا چندروزه تو خودتی؟!!!

در جوابش :

اشک توی چشمانم را بروی خود نیاورد ... لبخند بزند

بحث را عوض کند

و بععععد

یکمی که آرام شدم

بنشیند پای حرف دلم

پای حرفهای تنهاایم

حرفهای درگوشی ...

بنشیند 

گوش دهد 

آرامم کند 

آمیدوارم کند!!!

دلم دوست واقعی میخواهد!!!!واقعی!!

juju narenji ~ ~ یکشنبه هفتم دی 1393

ههههههههه سلام

دیشب تموم کردم ترجمه رو هااااا

به مصیبتی هم تموم کردم خداییی

خدا روشکر

صبح ساعت 7:10 بیدار شدم

سماور روشن کردم

ساندویچ هم درست کردم برای صبونم

اما هرچی با خودم کلنجار رفتم حس کتابخونه نبود خووووو

کلی عذر شرعی آوردم برای خودم که نرم

پس نرفتم

اما نشستم خوندم

زمانبندی یک ساعته میکردم

که مثلا تو این یک ساعت از این اسلاید تا اون اسلاید بخونم .

خوب بود .

گنگ بود مفاهیم هاااا

اما عمل کردن من به برنامه ریزی خوب بود

خلاصه

تا 11:30خوندم

بعد نماز رفتم خونه آبجیم

تا ساعت 1 اونجا بودم

بعدشم 20دقیقه رفتم پیش دخدر خالم

حامله است ایشالا به سلامتی .

غروبی فصل 2 تموم شد

+ ظهر نخوابیدم .

+ آبجی بستنی خریده بود خوردیم

+بعد از نماز مغرب هم دو جلسه صدا گوش دادم.

+ الانم بشینم پروژمو انجام بدم . بعدشم بخوابم.

+کارت ورود به جلسه گرفتم.تاریخ دوتا امتحانم عوض شده .

++++ خدایا شکرت بابت همه چیییی!!!

 

juju narenji ~ ~ شنبه ششم دی 1393

عاقااااا

امتحانا نزدیکهههه

انشالله که امشب ترجمه فصل 2 تموم بشه

اگه بشه

انشالله از فردا صبح میرم کتابحونه شهرمون درس میخونم حسابی .

انشالله .

با توکل بر خدا .

ین استاده گفت فقط سه چهار نفر شاید پاس بشن .

برا همون پروژه گذاشته برامون

juju narenji ~ ~ جمعه پنجم دی 1393

خیلی خسته ام خیلی ...

خیلی احساس تنهایی و پوچی میکنم

دلم گرفته زیاااااد

دوربرم شولوگه اما تنهام

اگه خواهرزادم نبود که روزی ده بار محکم بگلم کنه و بهم انرژی بده و بوسم کنه

دیگه الان نبودم من ...

روحیه میده بهم وختی صدا میزنه ملییییی

و خودشو از رو صندلی میکشونه میاد رو پام میشنه و میگه ملییی درش... ینی درس بخون

++

حتی اونیم که همیشه پیشم بود این روزا حضورش کمرنگه ....

خیلی تنهام خدا ... خیلی ....

 

juju narenji ~ ~ چهارشنبه سوم دی 1393

وقتی امروز رو روزه گرفتی با آبجیت

سرماخورده هم هستی

مامانت به آبجیت میگه :

... ( شماره 2) جان روزت قبول باشه ...

تو هم هستیاااا اما هیچی نمیگه بهت !!!

اینجاست که دلت میگیره.

****

21:58

دلم گرفته خیلی زیاد!!!

احساس تنهایی میکنم خیلی زیاد!!!!

همه رفتن خونه حاله بابا تی وی میبینه

منم کپیدم تو اتاق!!!

خسته ام....

juju narenji ~ ~ سه شنبه دوم دی 1393
سلام ...

همه وجودم پر از ترس و نگرانیه

بابت همه چی .... همه همه همه چییییی ....

خیلی حس بدی دارم .

ترس

عذاب وجدان

استرس

نگرانی

خدا دارم ناامید میشم ... نذااااااااار به مرحله نومیدی برسم .

***

امروز آماده شدم تا مث دیروز با پسرخاله بریم پارک وررش .ساعتای 1 اینا.

کلی لباس پوشیدم . دوتا شلوار و گن و دوتا بلوز و مانتو شلوار و مقنعه و شال کلاه و دستکش

اماده بودم که زنگ زد امروز باید برم جایی نمشه بریم ...

هرچی گفتم بابااااااااا اندااامم بهم میخورههههههه خوووووو

نچ نشد که نشد .

خلاصه رفتم تو حیاط نرمش کردم و کلی دویدم .

juju narenji ~ ~ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393
هعیییییی الان ساعت 10:54شب است .

فردا از 8 صبح کلاس دارم .

ارائه هم دارم که آمادگی کامل ندارم اصلا!!!داغووونم .

باید امشب برنامه نرم افزاری برای استاد ایمیل کنم .هنوز ناقصه.

هفته پیش رو به امید کسی بودم که یکشنبه کمکم کنه .

نشد!!!بهش ایمیل زده بودم خونده بودش اما جوابی نداد .

خلاصه موند برای امشب .

با کلی استرس و نکرانی هستم الان.

صبح قول داد شب برام درست میکنه .

گفتش من پیشتم و ... .

اما تا کلی که داشت به دوستش درس میداد و گفت خودم بهت اس میدم بعدا.

بعدشم که تا گفتم وو ... بیخیال .

نتیجه اخلاقی :

هیچ وقت ب امید کسی نباشین و رو حرفای کسی حساب باز نکنین.

++

همکلاسی همشهریم برام انجامش داده هااا ... بنده خدا عکس و نرم افزارشو هم فرستاده .

اما خب نرم افارامون باهم فرق داره .استاد می فهمه .

خلاصه ....

دوستمم انجام نداده .

منتظرم برنامشو بفرسته براش مث خودم انجام بدم .

نصفه بهتر از هیچی می باشد .

++

برای فردا هم هیچی نهار ندارم .میخواستم ماکارونی درست کنم که درسام زیاد بود بیخیال شدم.

** نگران ارائه فردام هستم خیلی میترسم.

** بابا امشب حالش بد شد .کلی ترسیدم .فشارش زده بود بالا و سردرد شدید داشت.خداروشکر بهتره .هرکاری کردیم نیومد ببریمش دکتر.

**غروب برای آبجی خواستگار اومد .

** اعصابم خورده ... دلم  گرفت حسابی!!!

juju narenji ~ ~ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393

خیلی اعصابم خورده ...

پس فردا کلاس دارم .

تمرین و ارائه دارم .

انجام ندادمشون .

مث خر گیر کردم .

اعصاب ندارم.

دارم دیوونه میشم.

تو پایان نامم هم موندم مث چیییی!

*****

دوشنبه ساعت 13:14

دیروز ساعت یک با پسرخالم رفتیم پارک ورزش

کلی دوید!!!!

من فقط سه دور دویدم و بقیشم یا تند راه میرفتم یا اینم که با وسایل تو پارک کار میکردم ...

نتیجش:

از دیروز کل بدن و کمر و پاهام درد میکنههههه ....

الان زنگ زد آماده باش بریم

اما خیلی درد داره کمرم و پاهام و نرفتم...

از طرفی هم بابت این چاقی و بد شدن هیکلم اعصابمم خورده

راه کار میخوااااااااام ...

کسی راهی برنامه ای نداره برای لاغر کردن؟

juju narenji ~ ~ یکشنبه بیست و سوم آذر 1393
ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ !
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﯿﻢ،
ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ...
ﭼﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺩﻡ ...
ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺩﺍﺩ ..
ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ....... ﻭ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﺶ
ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻡ ......
ﻭ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ....... ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ....... ﻭ
ﺑﺎﺯ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ........
ﺍﺻﻼ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﻣﯿﺰ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ
ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ ........
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺍﻧﺴﻮﯼ ﺧﻂ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺳﺖ ...
ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ...
ﺍﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﺣﺘﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ...
ﻣﺎ ﺍﺩﻣﻬﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ...
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ...
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ
ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ !!!

juju narenji ~ ~ دوشنبه هفدهم آذر 1393
سلااااام

دیشب ختم سوره واقعه آخرش بود .

دیروز و دیشب 14 بار خوندم .خداروشکر.

اما خدا!!!!گفتن این ختم حاجت میده!!!

حاجتمو میدونی دیگه!!!

 

****

ظهر رفتم بیرون .نرم افزار میخواستم بگیرم .

دوست داشتم پیاده برم .

اما واقعا حوصله نداشتم .

بی حوصله ام .

خیرسرم میخواستم این دوسه روز درس بخونم .

اوضاعم داغونه .

تمرکزی ندارم برای پایان نامم.

دارم درجا میزنم فقط.

خدا خودت بخیر بکذرون.

juju narenji ~ ~ دوشنبه هفدهم آذر 1393

سلاااااااااام.

عاقااااااا خیلی نالاحتم خووووو

قبل از افطار سوپ قارچ بار گذاشتم ....

اصلا خوشمزه نشد!!!!!

اوین باره هااااا اینطوری شد

آبجیم گفت سیب زمینی زیاد بود توش.

انگده با علاگه پختمش که نگوووو

کاش خوب میشد

juju narenji ~ ~ پنجشنبه سیزدهم آذر 1393

عرضم به حضورتون که امروز اصلااااااا حوصله نداشتم کلا !!!

الانم حوصله هیچی ندارم

هرکار کردم یکمی درس بخونم نشد که نشد

الانم میخوام برم ولوووو بشم جلو تی وی .

تا آخر شب بشه سحری بخورم بخوابم

بی حوصله ام ...

نمیدونم چمه!!

juju narenji ~ ~ چهارشنبه دوازدهم آذر 1393

سلااااام

اول از همه خداروشکر میکنم بابت همه چی ... بابت داده و نداده اش ...

این روزا میگذرن معمولی ...

امروز سرحالم

صبح که رفتیم دعا با مامان .... خدا رو شکر تنبلی نکدم و رفتم ...

آخه دیروز خوابم میومد تنبلی کردم نرفتم .

دیروز دانشگاه بودم کلاس داشتم .... بارون بود اونجا و سرد ...

باید چادرمو بشویم گلی شد!!!!

کلی کار عقب مونده دارم

پایان نامم هم هست...

التماس دعا

 

juju narenji ~ ~ یکشنبه نهم آذر 1393

سلام سلام سلام

ایشالا همه هرجایی هستن حالشون خوب باشه و لبشون خندون.

عرضم به حضورتون که حسسسابی درگیر نرم افزار شدم برای پایان نامم.

دعا کنید درست شه ...

روزها میان و میرن ...

دلم گرفته ....

خدا من حاجتمو میخوام خووووو ...

امروز روز پنجم از ختم سوره واقعه هست ...

ایشالا دعاهای همتون براورده بشه .

امروز رفتیم دعا ( زیارت عاشورا )

قبلا قرآن خونده بودم جلسات قبل ...

اما خب امروز دوباره خوندم .... توفیقی بود از جانب خدای مهربون .

خونه همسایه داییم بود .

براساس یه سری مسائلی این دایی شریف بنده رابطشون  رو با کل فامیل قطع کرده بود.

اما خب داییمه دیگه دلم براش میتنگوله خوووو ...

اتفاقا دلم برای طنداییم هم تنگیده بود .

همش دعا دعا میکردم امروز هم طبق هرروز آب ریختن قسمت من بشه تا به اون بهانه برم و به زنداییم سلام هم بکنم .

که خداروشکر هم همینطور شد.

چقدر خوشحال شدم .

و از اون بهتر اینکه زنداییم بعداز اتمام دعا اومد پیش مامانم و روبوسی کرد .

خدا رو شکر .

کاش مث همیشه فامیل دور هم جمع بشن .

من که خیلی خوشحال شدمخداروشکر.

زندگی در جریان است....

 

juju narenji ~ ~ جمعه هفتم آذر 1393

حالم خیلی بده

دیشب هم حالم بد بود

دیشب فهمیدم حال بد پریشبم بخاطر قرص نبوده  .

بخاطر غصه ایه که تو دلمه . داره نفسمو میگیره .

غمباد چیه؟

دیشب تازهخابم برده بود که احساس خفگی کردم تو گلوم .

پاشدم یکمی نشستم و گریه کردم و دوباره دراز کشیدم .

نمیدونم کی خوابم برد .

سرماخوردگی هم رسمی شد .صدام افتاده .

امروز روزه ام . برای افطار میخوام ماکارونی درست کنم .

شایدم برای ناهار فردام ببرم .

شاید سوپ هم درست کنم . فقط بخاطر اینکه سرگرم باشم .

هفتم خوب شروع نشد.از همون اولش.شنبه .

میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست....

تا الانم خوب نبوده .

حس بدی دارم .

 

juju narenji ~ ~ دوشنبه سوم آذر 1393

مامان که شدم :

به پسرم خیلی محبت میکنم اونقدری که بزرگ شد باعشقش مث یه
پرنسس رفتار کنه تاجفتش بفهمه که پسرم تودستای یه ملکه بزرگ شده!!

روزا دستاشو میگیرم و چنان با محبت بغلش میکنم که بغل کردن عاشقونه رو با تموم وجودش یاد بگیره !!

بهش یادمیدم که همه ی آدمها خصوصا همسرشون تشنه محبتند و پنهان کردن عشق و علاقه زندگیشو سرد می کنه!

بهش یاد میدم که خانما اقابالا سر و سایه ی سر نمیخوان ، عشق ، دوست و همراه صمیمی می خوان!

بهش یاد می دم که هیچوقت دل عشقش رو نشکونه ، چون دیگه نمی تونه ترمیمش کنه !!

بهش یاد میدم اونقدعاشقونه به عشقش نگا کنه انگار قحطی آدمه !!

به پسرم یاد می دم که عشقشو عاشقونه بغل کنه نه ازروی عادت و هوس !!

براش کادو های کوچک با معنی می خرم تا کادو دادن به آدم هایی که دوستشون داره بشه فرهنگش !!

بهش اونقدر حرفهای محبت آمیز می زنم که کلام پر مهر بشه ورد کلامش !!

همه اینکارا رو می کنم تا پسرم همونی بشه که همیشه از جفت ایده آل تو ذهنم بوده و هست . ابنطوری هم خودش از زندگی لذت ببره و هم جفتش !!

من بخاطر اینکه یه مرد بامحبت دیگه به این دنیا اضافه بشه ، حتما یه روزی مادر می شم!!

"تهمینه میلانی"

juju narenji ~ ~ دوشنبه سوم آذر 1393
عرضم به حضورتون که دیشب شب خیلی بدی بود خییلللللی بد.

آخر شب موقع خواب یه قرص خوردم برای سرماخوردگی

ایزین قرص ژله ای ها بود.

بازش که کردم دیدم رو دستم آب داد ... اما خوردم قرص رو .

بعدشم دستم بشدت بوی بد داد.

علی ای حال .

کم کم که قرصه اثر داد حالت خواب و اینا ....

حالم بد شد.

دلم یجوری شده بود .

گلوم هم یه حالت بد داشت .انگار تو شکم و گلوم پر بود .

حی میکردم دارم میمیرم ...

هرکار میکردم نمیتونستم بخوابم .

تا سرمو میذاشتم بدتر میشدم .

تاااا ساعتای یک اینا همونطور بودم

دیگه نمیدونم کی خوابم برد .

برا نماز صبح بیدار شدم دیگه خوب شده بودم .

احتمال های خودم :

قرص فاسد شده بوده کلا.

در قرصه باز بوده و هوا خورده بوده .

من عادت ندارم قرص با معده خالی بخورم همیشه قبل و بعدش نونی چیزی میخورم . یا بین غذام میخورم . اما دیشب شام نخورده بودم و قرص با معده خالی خوردم .

خلااااصه دیشب که حس مرگ داشتم ... کلی ترسیده بودم .... خیلی گنهکارم خیلی .

خدایا کمکم کن خوب باشم.خوب خوب هم نه ... اما کاش بشه مث قبل بشم. مث پارسال . این یکسال خیلی گنها کردم خدااااااا .

از خودت و ائمه کمک می طلبم . تنهایی نمیتونم خدااا .

مرسی خداجونم .دوست دارم.

****

نتیجه بدخوابی دیشب هم این بود که امروز تو دعا خوااااااب خوااااب بودمصن یه وضعی بود هاااا .

امروز زیارت جامعه کبیره هم خوندن . آخر ماه بود آخه .

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

اعمال اول هر ماه :

* غسل

*صدقه

*روزه

*نماز ( مفاتیح رو نگاه کنید)

*خوردن پنیر ( باعث میشه تو ماه بدنتون ایمن باشه )

*خوندن حدیث شریف کساء

همینا رو من میدونم .

برای اطلاعات بیشتر به مفاتیح رجوع کنید.

مارو هم دعا کنید.

*****

از لحاظ روحی توپ توپم .... فقط عذاب گناهامو دارم .

به برکت این جلساتی که میریم دارم اخلاقمو بهتر میکنم . به امید خدا.

 

juju narenji ~ ~ یکشنبه دوم آذر 1393

 

مرحوم مجلسی در طریقه ختم سوره واقعه از امام سجاد(ع)نقل کرده که حضرت فرمود:هرگاه روز اول ماه قمری روز دوشنبه باشد  شروع به خواندن سوره واقعه کن تا چهاردهم و در روز اول یک مرتبه و روز دوم دومرتبه تا روزچهاردهم بخواند و روزهای پنجشنبه بین این چهارده روز بعد از قرائت سوره واقعه این دعا را یک مرتبه بخوانید .(این سوره‌ها را می‌توان در طول روز و به مرور زمان خواند.)

 

یا واجِدُ یا ماجِدُ یا جوادُ یا حلیمُ و یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا کریمُ اسئلُک تُحفَهً مِن تُحفاتِکَ تَلُمَّ بِها شَعَثی و تُقضی بِها دَینی و تُصلِحُ بِها شَأنی برحمتِک یا سیِدیاللهم اِن کان رِزقی فِی السَّماءِ فَاَنزِلهُ و اِن کان فِی الارضِ فاَخرِجهُ و اِن کان بَعیداً فَقَرِّبهُ و اِن کانَ قَریبا فَیَسِّرهُ و اِن کان قَلیلاً فَکثِرهُ و اِن کان کَثیراً فَبارِک لی فیهُ فاَرسِلهُ عَلی اَیدی خِیارِ خَلقِک وَ لا تَحوَجنَ اِلی شُرِارِ خَلقِکَ و اِن لَم تَکُن فَکَونِهِ بکَینُونِیَّتِکَ و وحدانِیّتِکَ اللهم اِنقَلب اِلی حَیثُ اکُونُ و لا تنقُلُنی اِلیه حَیثُ یَکُونُ اِنَّک علی کلِّ شَی ءٍ قدیرٍ یا رَحیمُ یا غِنِیٌ و صل علی محمدٍ اَتمِم عَلَینا نِعمَتِکَ و هنِئنا کَرامتِکَ یا ارحَمَ الراحمینَ                                                      


بعد از هر مرتبه خواندن سوره مبارکه واقعه،این دعا نیز خوانده شود:

 

اللّهم ارزُقْنی رزقاً حلالا ًطیبا ًواسعاً مِنْ غیرِ کدٍٍّ واستَجِب دَعْوَتی مِن غَیرِ ردٍّ وأَعُوذُبِکَ مِنَ الفَضیحَتَیْن الفقرِوالدَّیْنِ وَادْفَعْ عنّی هذ َیْن بحق الأِمامَیْن السِبْطَیْنِ اَلحَسنِ والحُسَین علیهماالسلام اَللّهم یا رازقَ المُقلّین و یا راحِمَ الْمَساکین ویا ذاالقُوهِ المَتین ویا غیاثَ المُسْتَغیِثین ویا خیرَ النّاصرین  ایّاکَ نَعْبُدُ وایاک نَسْتَعین اللهم إنْ کانَ رزقی فِی السّماء فَأَنْزِلْهُ وإن کان فِی الأَرضِ فأخْرِجْهُ و إن کان بعیداً فَقَرّّبْهُ وإن کان قریبا فیَسِّرْهُ وإن کان یسیرا فَکَثِّرْهُ وإن کان کثیرا فَحَلّلهُ وإن کان حلالا فَطَیّبْهُ و إن کان طیبا فَبارِکْهُ لنا برحمتک یا أَرْحَمَ الرّاحمین وصَلِّ علی محمدٍ وآله الطاهرین.

 

خواندن این سوره دارای فضایل وبرکات زیادی است ازجمله :1. از حضرت رسول اکرم (ص) نقل شده که هرکه سوره واقعه بخواند در هر شب به او پریشانی نمی رسد 2. از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است که هرکه سوره واقعه بخواند در هر شب پیش از آنکه بخوابدملاقات کند خداوند را در حالتی که روی آن چون ماه باشد 3. از امام جعفر صادق(ع) نقل شده که هرکه مشتاق بهشت است سوره واقعه بخواند  4. خواندن این سوره موجب ازدیاد رزق می گردد.

( از کتاب گنج های معنوی صفحه 153) قبل از خواندن سوره واقعه دو رکعت نماز حاجت بخوانید بعد از آن تسبیحات حضرت فاطمه (س) را بگویید .

 

****

التماس دعا.

منم انشالله اگه بشه میخونم .

حاجتم هم دعا برای سلامتی امام زمانمون .

سلامتی خانوادم و شادیشون .

و توبه ای از جانب من . بخاطر گناهای زیادی که انجام دادم .

امیدوارم بتونم بخونم.

juju narenji ~ ~ یکشنبه دوم آذر 1393

سلاااام .

اومدم ابراز وجود کنم

بگم زنده ام .

امروز که رفته بودم دعا

بعدش که داشتیم برمیگشتیم تو کوچه بودیم

که یکی از همسایه ها یه چیزی داد :

تکه ای از سنگ قبر امام علی علیه السلام.

ظاهرا دوست پسرش خادم نجف بوده .

و این سنگ امانت بود .

بوش کردم و بوسیدمش

خدایا نصیبمون کن بریم از نزدیک زیارت کنیم.انشاالله .

ظهر هم که ناهار خونه خاله دعوت بودیم .

دیشب گوسفند کشته بودن برای دخترخاله ( تازه از تهران اومده و نی نی و اینا ) و بخاطر تصادفی که چندوقت پیش داشتن یه خونی ریختن .

بعلهههه ناهار جیگر بود جاتون خاااالی .

راستی از این سنگ متبرک عکس گرفتم . البته با گوشی آبجیا . در اسرع وقت عکسشو براتون میذارم .

خداااا ممنون .

یا امام حسین ...

میدونم خیلی گنه کارم خیلی....

اما بازم منو به مجلست راه میدی و لطف میکنی و توفیق میدی که بتونم برم مجلست . زیارت عاشورا .

امروز توی مراسم زیارت عاشورا همش ذهنم درگیر این بود . که منو با این همه گناه بازهم از مجلست نروندی ...

یا امام حسین کمکم کن .... به مادرت حضرت فاطمه هم متوسل شدم ....

التماستون میکنم کمک کنید .

*****

بعدا نوشتم :شب ساعت23:43

گلوم میسوزه فک کنم دوباره دارم سرما میخورم .

باید برم یه قرص بخورم . حوصله سرماخوردگی ندارم .

بخصوص که تازه نیت کردم درس بخونم .

به پیشنهاد دیشب بابا فردا نهار ته چین گوشت قراره بخوریم .

امشب شروع کردم و گوشتا رو گذاشتم .

امشب از بعدنماز کلا درگیر این نرم افزاره بودم

خدا رو شکر جواب داده و سعی دارم میکنم یه مرحله دیگه هم حل کنم برا قشنگی

هنوووووز داره برای مرحله 6 معادله رو حل میکنه .براش سنگینه .

منتظرم ببینم چی میشه .

برم یه قرص بخورم .

فعلا

بعدا گذاشتم :

juju narenji ~ ~ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393

سلام

هعییییییی

من موندم و یه عالمه درس و یه عالمه استرس و دو عالمه تنبلی

خیلی درس دارم و اما هم بی برنامه شدم و هم خونمون خیلی شلوغه ... خواهرزاده زلزله خیلی شلوغی داره .

این روزا اکثرا خونه خالمن و من میخوام از این موقعیل استفاده کنم درس بخونم .

آخه دیروز استاده همش تهدید به افتادن می کرد .

خعیییلی روم تاثیر گذاشت .

خداکنه تاثیرش بمونه همچنان تا آخر ترم

خدایا کمکم کن و به من اراده قوی بده تا درسامو بخونم.

آمین

juju narenji ~ ~ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393